میرحسین موسوی

 
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

وبلاگ داستان کوتاه

 

۩ دوستان ۩  داستانها ۩  لينکستان ۩ طراح  ۩

 

مطالب اخیر


ویژه انتخابات

 کاوشگران راهکار نوین
 مریم گلی
 میر حسین
 نسل فیروزه ای

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
[متن کامل شعر]



 بی تو مهتاب شبی

Free Web Counter

دوستان

پسری با کفش های کتانی
میانبرهای سی ثانیه ای
حرف هایی برای گفتن
بانـوی اردیـبهشـت
داستانک چـوبی
همشهری کـاوه
خرچنگ مردابی
حقیقت زیبایی
Dismember
گور و گهواره
دومانلی تبریز
نقطه ته خط
بابک نادعلی
تنهاترین تنها
آبی آرام بلند
زبان سینـما
اشک مهتاب
تکه گمشده
قطره باران
جاداستانی
دلتنگی هام
 مژگان بانو
نفرین نامه
میم نوشت
 خاله ریـزه
 عمو مـجید
خشت زن
مریم گلی
مینی ژوپ
آبان دخت
داستانگو
پاییز آبی
ماهزاده
کومچولو
سپینود
مریم آ
اکسـیـر
انگوری
مجهول
ساناز
نارنج
شیبا
مرتیا
ثریا
صبا

سایت

دکتر الهی قمشه ای
وحید هاشمیان
آی آی کـتـاب
پارس فوتبال
هفت سنگ
 کاپـوچینـو
شـرقیان
آریا آرزم
کتابلاگ
قـابیل
الیشا
فروغ
شرح


داستانها

خاطرات پیرمرد 1و2و3و4
تو منو دیونه می کنی
چراغ نئون قرمز رنگ
سین مثل سهراب
اصلاحات مخفی
خفن شدن 1و2
ضربه آخر1و 2
بهشت غریب
عشق فوتبال
صبح روز عید
فقط 70 دلار
مهمانی آخر
جعبه سیاه
ماهی گلی
یک رنگی
حاجی آقا
عزاداری
18 تیر
کنکور
25TH
مترو
آرزو

دیگر نوشته ها

صد و یکمین سال تولد هدایت
زندگی نامه دکتر محمد مصدق
زندگی نامه فریدون مشیری
شب شعر: شمس لنگرودی
ستاره آسمان موسـيقی 
شعر نو یا کلاسیک؟1و2
نظر سنجی بد است
هجوم به دانشگاه
نمی خواهم بمیرم
کوچه مشیری
زلـزلـه بم


آرشیو

 

لينکستان

New Page 1

توجه: مسئوليت محتوی لینک ها بر عهده وبمستر آن می باشد


 

يگانه مرد سياست ايران


دكتر محمد مصدق



دكتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يك خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملك تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود.
ميرزا هدايت الله سه پسر داشت كه محمد كوچكترين آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود، ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را " مصدق السلطنه " ناميد. دكتر مصدق در خاطرات خود از دوران كودكيش مي نويسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا كرد، با ميرزا فضل الله خان وكيل الملك منشي باشي وليعهد (مظفرالدين ميرزا) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "
محمد پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، كه بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد.

مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد وكالت شد.ولي اعتبار نامه او بدليل اين كه سن او به سي سال تمام نرسيده بود رد شد.
مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دكتراي حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ايران مصدق السلطنه با سوابقي كه در امور ماليه خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد. دكتر مصدق قريب چهارده ماه در كابينه هاي مختلف اين سمت را حفظ مي كند تا اينكه سرانجام در حكومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملك ) از معاونت وزارت ماليه استعفا مي دهد و عازم اروپا مي شود.
دكتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سويس كه آنرا " وطن ثانوي " خود مي خواند مي نويسد: " در آنجا بودم كه قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد.... تصميم گرفتم در سويس اقامت كنم و به كار تجارت پردازم.بعد چنين صلاح ديدم كه با پسر و دختر بزرگم كه ده سال بود وطن خود را نديده بودند از طريق قفقاز و تفليس به ايران بيايم"
در اين ايام ناامني در تفليس رو به شدت مي گذاشت و مصدق مجبور شد به سويس برگردد
بعد از مراجعت دكتر مصدق به سويس، مشيرالدوله كه به جاي وثوق الدوله به نخست وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي به وي فرستاد و او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت كرد. دكتر مصدق تصميم گرفت از راه بنادر جنوب به ايران مراجعت كند.
در مراجعت دكتر مصدق به ايران از طريق بندر بوشهر، پس از ورود به شيراز بر حسب تقاضاي محترمين فارس به واليگري ( استانداري ) فارس منصوب شد و تا كودتاي سوم اسفند 1299 در اين مقام ماند.
با وقوع كودتاي سيد ضيا و رضا خان، دكتر مصدق تنها شخصيت سياسي ايران بود كه دولت كودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولي بنا به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت تا كابينه سيد ضيا پس از صد روز ساقط گرديد.
با سقوط كابينه ضيا، وقتي قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، دكتر مصدق را به وزارت ماليه ( دارائي ) انتخاب نمود كه با قبول شرايطي همكاري خود را با دولت جديد پذيرفت.

در خرداد ماه 1302 دكتر مصدق در كابينه مشيرالدوله به سمت وزير خارجه انتخاب شد و با خواسته انگليسيها براي دو مليون ليره كه مدعي بودند براي ايجاد پليس جنوب خرج كرده اند بشدت مخالفت نمود.
پس از استعفاي مشيرالدوله، سردار سپه به نخست وزيري رسيد و دكتر مصدق از همكاري با اين دولت خودداري ورزيد.
دكتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شواري ملي به وكالت مردم تهران انتخاب و در همين زمان كه با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزير فعلي به مقام پادشاهي رسيد، او قاطعانه با اين انتخاب به مخالفت برخاست.دكتر مصدق طي ساليان دراز خانه نشين شد و در اواخر سلطنت پهلوي اول كه همه رجال سابق يا از بين رفته بودند و يا دست بيعت به حكومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولي پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملك خود در احمد آباد مجبور به سكوت شد. پس از بركناري رضا شاه در سال 1320دكتر مصدق به تهران برگشت.
و در انتخابات شور انگيز دوره 12 مجلس كه پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار ديگر در مقام وكيل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجليل تمام ملت ايران قرار گرفت.
در انتخابات دوره 15 مجلس قوام السلطنه ( نخست وزير ) و شاه مانع شدند تا دكتر مصدق قدم به مجلس بگذارد و انگليسيها بتوانند قرارداد تحميلي سال 1933 دوره رضا شاه را كه بمدت 60 سال حقوق ملت ايران را از نفت جنوب ضايع مي ساخت، در دولت ساعد تنفيذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افكار عمومي مقصود انگليسيها تامين نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسيد. در همين دوران ( 1328)بود كه دكتر مصدق و همراهان وي اقدام به پايه گذاري جبههً ملي ايران را نمودند.
بر خلاف انتظار انگليسي ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمايت شاه و دربار صندوقهاي ساختگي آرا تهران باطل شد و هژير وزير دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسيد و در نوبت دوم انتخابات، دكتر مصدق و گروهي از يارانش كه هنوز دو سه نفري از آنها راه خيانت در پيش نگرفته بودند، به مجلس راه يافتند؛ كه در همين مجلس پس از كشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملي شدن صنايع نفت جنوب به رهبري دكتر مصدق تصويب شد و اندكي بعد در شور و اشتياق عمومي دكتر مصدق به نخست وزيري رسيد تا قانون ملي شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.

در ارديبهشت ماه سال 1330 دكتر مصدق با تكيه به راي اعتماد اكثر نمايندگان مجلس به نخست وزيري رسيد. نخستين اقدام دكتر مصدق پس از معرفي كابينه، اجراي طرح ملي شدن صنعت نفت بود.
بدنبال شكايت دولت انگليس از دولت ايران و طرح شكايت مزبور در شوراي امنيت سازمان ملل، دكتر مصدق عازم نيويورك شد و به دفاع از حقوق ايران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ايران به پيروزي دست يافت.
انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربار به تشنج كشيد و كار بجايي رسيد كه پس از انتخاب 80 نماينده، دكتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه هاي باقي مانده را صادر كرد.
دكتر مصدق برا ي جلوگيري از كارشكنيهاي ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ از شاه به دولت را نمود. كه اين درخواست از طرف شاه رد شد. به همين دليل دكتر مصدق در 25 تيرماه 1331 در مقام نخست وزيري استعفا ميكند.
يكروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزيري انتخاب كرد و قوام السلطنه با صدور بيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود.
مردم ايران كه از بركناري دكتر مصدق شديدا خشمگين بودند، در پي چهار روز تظاهرات و قيامهاي پيوسته در حمايت از دكتر مصدق، موفق به ساقط كردن دولت قوام گرديدند، و در 30 تير 1331 دكتر مصدق بار ديگر به مقام نخست وزيري ايران رسيد.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با كمك عده اي از روحانيون، افسران اخراجي و اراذل و اوباش تصميم به اجراي طرح توطئه اي بر عليه مصدق كردند تا او را از بين ببرند. نقشه از اين قرار بود كه شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت خارج شود و اعلام دارد كه اين خواسته دكتر مصدق است. ارازل و اوباش نوكر دربار هم به بهانه جلوگيري از سفر شاه در مقابل كاخ شاه تظاهرات برپا كنند و هنگام خروج دكتر مصدق از دربار وي را بقتل برسانند. ولي از آنجائيكه مصدق از نقشه اطلاع يافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شكست روبرو گشت.
بعلت اختلافات شديد مجلس با دولت دكتر مصدق، و بدنبال استعفاي بسياري از نمايندگان مجلس،دولت اقدام به برگذاري همه پرسي در سطح كشور نمود تا مردم به انحلال يا عدم انحلال مجلس راي دهند. در اين همه پرسي كه البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنين جدا بودن محل صندوقهاي مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسياري از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو ميليون ايراني به انحلال مجلس راي مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 رسما منحل شد.
در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه اي كه سازمانهاي جاسوسي آمريكا و انگليس براي براندازي دولت مصدق كشيده بودند، شاه دستور عزل دكتر مصدق را صادر نمود و رئيس گارد سلطنتي خويش، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزير فرمان را به وي تحويل دهد. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي مامور بازداشت عده اي از وزراي دكتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري با يك حركت غافلگير كننده رئيس گارد سلطنتي و نيروهايش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه كودتاي 25 مرداد به شكست انجاميد.
در روز 28 مرداد ماه 1332 آمريكا و انگليس با اجراي نقشه دقيقتري دست به كودتاي ديگري عليه دولت ملي دكتر مصدق زدند كه اينبار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در اين روز سازمان سيا با خريدن فتواي برخي از روحانيون و همچنين دادن پول به ارتشيان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها كشانيد. بدليل خيانت رئيس شهرباني و بي توجهي رئيس ستاد ارتش دولت مصدق، كودتاچيان توانستند به آساني خود را به خانه دكتر مصدق برسانند و پس از چندين ساعت نبرد خونين گارد محافظ نخست وزيري را نابود كنند و خانه وي را پس از غارت كردن به آتش بكشانند. ولي دكتر مصدق موفق شد به همراه ياران خود از نردبان استفاده كند و به خانه همسايه پناه ببرد. در اين كودتا گروهي از ياران سابق دكتر مصدق نيز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همكاري نمودند! همچنين شايان ذكر است كه اعضاي حزب كمونيست توده كه در روزهاي 26 و 27 مرداد به بهانه هواداري از دكتر مصدق دست به اغتشاشات مي زدند، در روز 28 مرداد هيچ عملي بر ضد كودتاي آمريكائيان انجام ندادند.
در روز 29 مرداد دكتر مصدق و يارانش خود را به حكومت كودتا به رهبري ژنرال زاهدي تسليم كردند.

در دادگاهي نظامي، دكتر مصدق با برملا كردن اسرار كودتاي 25 و 28 مرداد چهره كودتاچيان را نزد جهانيان رسوا ساخت. در پايان دادگاه وي را به 3 سال زندان محكوم كردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دكتر مصدق به ملك خود در احمد آباد تبعيد گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شديد بود.
در سال 1342 همسر دكتر مصدق، خانم ضياالسلطنه، در سن 84 سالگي درگذشت و دكتر مصدق را بيش از پيش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وي و دكتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
در 14 اسفند ماه 1345 دكتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي دار فاني را وداع گفت. پيكر مطهر وي در يكي از اتاقهاي خانه اش در احمد آباد به خاك سپرده شد.
يادش گرامي باد


دولت دكترمصدق اولين و تنها نمونه دموكراسي در كشور ما بود


(نقل قول ها از كتاب " خاطرات و تالمات دكتر مصدق" بقلم خود ايشان مي باشد)





<
+ حسین ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/٢۳

بيمار ستان


مطلبی که می خواهم بنويسم مربوط به ماجرای ملاقاتم از برادر دوستم در هفته گذشته است
...
اراک ــ خیابان فراهانی ــ خيابان شهدا ــ بيمارستان قدس ساعت ۱۱:۳۰ صبح
وارد بيمارستان که شدیم از سر و صدا لحظه ای به وحشت افتادم و پله ها را آرام آرام بالا رفتيم
... چندی پشت در آهنين بخش (خودتان حدس بزنين موقع باز و بسته شدن چه صدايی داشت)
منتظر مانديم... در اتاق روبرو که نام اتاق عمل را يدک می کشيد باز شد و روی يک برانکار ؛ بيماری که يکی دو ساعت از عملش گذشته بود توسط چهار پرستار مرد حمل می شد داد و هوار خانواده بيمار اين جواب را داشت « آسانسور سه روزه که خرابه...»
بعد اجازه ورود داده شد :« فقط يک نفر » و من رفتم داخل و آنجا فهميدم که چرا يک ماه است در چشم دوستم اشک خشکيده است. آنجا فهميدم بيمارستان خصوصی چه جور جايی است وای به حال بيمارستان دولتی. آنجا فهميدم اگر يک نوجوان ۱۳ ساله در تفرش تصادف کرد روز بعدش به بيمارستان منتقل ميشود آنهم در اراک. آنجا بود که حال مادر آن نوجوان را فهميدم ... مادری که يک چشمش اشک بود و چشم ديگرش اميد از بهبودی تدريجی فرزندش
...............................................................................................................................
+ حسین ; ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱٤

اين مردم


امروز 13 آبان است و روز ملي مبارزه با استكبار جهان بخور (روز مشت كوبي سابق ) . از اينكه چگونه اين روز ملي شده بي خبرم و كاري هم با ملي بودن يا نبودن آن ندارم كه كاملا واضح است ...
به همين علت جلوي در ورودي دو مورد پرچم امريكا و اسراييل كشيده شده بود تا آنرا بلگديم و بمشتيم به دهان مبارك اين دو جهان بخور بد اما غاثل بودند از اينكه ما اينكاره ايم و امروز به وسيله نقليه مبدل گشتيم و از آن در تردد نموديم غافل از اينكه جناب استاد به دلايل امنيتي در خيل عظيم مشت زنندگان است ما هم از خدا خواسته درودي بر امريكا جون فرستاديم و آمديم سايت ...
و اما يك گله از پرچم كشيدگان : مگر شير دختران چه كم از خواهران زينب دارند كه از اين موهبت .ــ. داد نمي توانند استفاده كنند و مشت بكوبند ... چقدر اجحاف؟!
تبصره ــ ورودي خواهران پرچم نداشت...
+ حسین ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱۳

چين و ما چين


اه اه هر چی می کشيم از دست اين چشم باريک ها می کشيم. زده بودند پرشين مون رو داغون کرده بودند...اعصابمون تو اين يه هفته خورد خاکشير شد.خلاصه...از اينکه بالاخره مشکل حل شد خوشحالم و از دست اندر کاران پرشين بلاگ تشکر می کنم.چند تا مطلب آماده و يا در حال آماده سازی دارم که به زودی تقديم می کنم.(راجع به پول ، بيمارستانها ، مرحوم دکتر مصدق ، امير کبير و...) فعلا پيام قبلی را که در مورد سالروز در گذشت مشيری نوشته بودم را تقديم می کنم.
+ حسین ; ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱۱

سوم آبان


مقدمه

سوم آبان سالروز در گذشتشاعر معاصر فریدون مشیری است شاعری که همه زندگیش مهر بود و عشق ورزیدن به ملتش . چند تا سایت رو هفته پیش سر زدم جاهای جالبی بودند . اگر وقت داشتید حتما سری به انها بزنید...
لینکها
<سالروز درگذشت شاعر بزرگمعاصر
فريدون مشيریبر همه دوستداران شعرش تسليت باد.

**************************************************************
زندگي نامه فريدون مشيري


شهريور1305 ـ آبان 1379

فريــدون مشـيري از زمان كودكي به شعر و شاعري روي آورد. در ســال اول دانشگاه وي بـه جمـع آوري يك كــتاب از غزل ها و شعـرهايش اهتـمام ورزيـد. پـس از آن وي بــا ‍“ شعر سپيد” آشنا شد و اين آشنايي مانع از آن شد كه وي فقط به سبك كهن بپردازد.
او راه ميانه را در پيش گرفت و از پرداختن افراطي به سبــك سنـت گـراها امتنـــاع كرد. راه مشيــري به هدف نهايي اش ، بنيــان گذاري “سبـك آزاد شعـر” منتــهي شد. ايــن بـدان معني است كه وي از “ قافيه” در جاي مناسـب و منطقــي اسـتفاده كرد و عقلانيت ، رســوم وآداب را با نگاهي نوين به طبيعت ، اشيا و اشخاص اطراف در هم آميخت به اين دليل است كه شعر او احساس و شور لطيف و زيبايي را بطور برجسته نمايان مي كند.
مشيري شاعري را با موضـوع عشــق و داســتان عاشــقانه در حالي كه ده سال بيــش نداشت آغاز كرد.
فريدون مشيري در1324 در وزارت پسـت و تلگـراف و تلـفن استخدام شـــد و شــانزده ســـال بعد به شركت مخابرات ايران انتقال يافت و در سال 1357 با تقـاضاي شخصـــــي بازنشسته شد.
مشيري درسال 1333 با “ اقبال اخوان” كه دانشجوي گرافيك دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران بود ازدواج كرد. در سال 1334 آنها بچه دار شدند ؛ يك دختر به نام “بهار” و يك پسر به نام “بابك” حاصل اين ازدواج بود. “بهار” فارغ التحصيل رشته معماري از دانشگاه تهران و“بابك” فارغ التحصيل همين رشته ازدانشگاه شهيد بهشتي مي باشند.
وي اولين كتابش را با عنوان“ تشنه توفان ” در بهار 1334 در تهران منتشر نمود .
دو سال بعد اين كتاب با تجديد نظر و اضافه شدن چند شعــر جديد با عنوان “ نـايـافتــه” منتشر شد .
كتاب “ گناه دريا” دومين كتاب وي بود و در سال 1335 منتشر گرديد. اشـــعار اين كتاب بيشتر سرپوشي به سايه ي ياس و نوميدي سالهاي تاريك و خفقان جوانـي مشـــيري است.
در سال1340 مجموعه اشعارش را در كتاب “ابر”منتشر كرد. ناشر اين كتاب خودش بود. شش سال بعد انتشارات نيـــل با افزودن چند شعر ديگر از شاعر اين كتاب را با عنوان “ابر و كوچه” به چاپ رساند.
انديشه و احساس مردانه خاصش نسبت به زندگي ، مرگ ، عشق ، سرنوشت ، جامعه ، اطرافيان و سراسر گيتي موضوع اصلي مجموعه شعر “بهار را باور كن” است كه در ســال 1347 به چاپ رسيد.
يك ســال قبل ازانقلاب اسلامي كتاب“از خاموشي” به چاپ رسيد كـه حاوي انديشه هاي عمومي انسانهاي درد كشيده و مظلوم از ابتداي تاريخ تمدن 2000 ساله است. صلح و دوستي ، عشــق و خدمت به نوع بشــر در ســراســر گيتي اساس اشعار كتاب بعدي مشــيري با عنوان “ آه باران” است كه در زمستان سال 1367 به چاپ رسيد.


مشيري در حدود پنج سال با بيماري سرطان خون و عفونت كليه هايش مدارا كرد و در نهـايت اين كــوه محبت ، عشـق ورزي و انســـان دوســتي در سـوم آبان ماه 1379 در بيمارستان تهران كلينيك ديده از اين دنيا فرو بست و به ابديت پيوست.


بدون ترديد ، مشيري يكي از اساتيد شعـر ايراني و نمونه عالي يك انسان عاشــق به همنوع و طبيعت و طرفدار صلح و دوستي بين تمام انسانها است. او يك شاعركهنه كار و افسانه اي ، يك نويسنده راستگو ، يك پژوهشگر و ويراستار نمونه ، مقاله نويس و روزنامه نگار برجسته بــود. او براي مــردم ايـــران شاعري برجستـه بوده‌ ، هـســت و خواهـد بـود و مـردم او و “كوچه” اش را از ياد نخواهند برد.
او يك به عنوان يك دوسـت واقعي و صميمي در يـاد و خـاطره همه ايرانيــان و همه مردم جهان خواهد ماند.








+ حسین ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۸/۱۱
 
 

 Go to top Design by hm.Ariya : 15 June 2005 ; Copyright ? 2002-2005 Sepehr61