میرحسین موسوی

 
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

وبلاگ داستان کوتاه

 

۩ دوستان ۩  داستانها ۩  لينکستان ۩ طراح  ۩

 

مطالب اخیر


ویژه انتخابات

 کاوشگران راهکار نوین
 مریم گلی
 میر حسین
 نسل فیروزه ای

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
[متن کامل شعر]



 بی تو مهتاب شبی

Free Web Counter

دوستان

پسری با کفش های کتانی
میانبرهای سی ثانیه ای
حرف هایی برای گفتن
بانـوی اردیـبهشـت
داستانک چـوبی
همشهری کـاوه
خرچنگ مردابی
حقیقت زیبایی
Dismember
گور و گهواره
دومانلی تبریز
نقطه ته خط
بابک نادعلی
تنهاترین تنها
آبی آرام بلند
زبان سینـما
اشک مهتاب
تکه گمشده
قطره باران
جاداستانی
دلتنگی هام
 مژگان بانو
نفرین نامه
میم نوشت
 خاله ریـزه
 عمو مـجید
خشت زن
مریم گلی
مینی ژوپ
آبان دخت
داستانگو
پاییز آبی
ماهزاده
کومچولو
سپینود
مریم آ
اکسـیـر
انگوری
مجهول
ساناز
نارنج
شیبا
مرتیا
ثریا
صبا

سایت

دکتر الهی قمشه ای
وحید هاشمیان
آی آی کـتـاب
پارس فوتبال
هفت سنگ
 کاپـوچینـو
شـرقیان
آریا آرزم
کتابلاگ
قـابیل
الیشا
فروغ
شرح


داستانها

خاطرات پیرمرد 1و2و3و4
تو منو دیونه می کنی
چراغ نئون قرمز رنگ
سین مثل سهراب
اصلاحات مخفی
خفن شدن 1و2
ضربه آخر1و 2
بهشت غریب
عشق فوتبال
صبح روز عید
فقط 70 دلار
مهمانی آخر
جعبه سیاه
ماهی گلی
یک رنگی
حاجی آقا
عزاداری
18 تیر
کنکور
25TH
مترو
آرزو

دیگر نوشته ها

صد و یکمین سال تولد هدایت
زندگی نامه دکتر محمد مصدق
زندگی نامه فریدون مشیری
شب شعر: شمس لنگرودی
ستاره آسمان موسـيقی 
شعر نو یا کلاسیک؟1و2
نظر سنجی بد است
هجوم به دانشگاه
نمی خواهم بمیرم
کوچه مشیری
زلـزلـه بم


آرشیو

 

لينکستان

New Page 1

توجه: مسئوليت محتوی لینک ها بر عهده وبمستر آن می باشد


 

None


[تقديم به یک نفر که همه کسِ کسیه که جز اون کسی رو نداره ]

 

عشق و کینه

 

اگه یه‌روز تو خیابان ببینم‌ت،

جلو می‌آم و به چشما‌ت نگاه می‌کنم.

بعد با بلندترین صدایی که می‌تونم،

زیر خنده می‌زنم.

 

تو از من می‌ترسی (خیلی‌وقته که این ترسو با خودت داری)

و وانمود می‌کنی با من نیستی.

اما من دست بردارت نمی‌شم.

تمام خیابون رو دنبال‌ت می‌آم و پشت سرت قهقهه می‌زنم.

تو رو با دست نشون می‌دم،

هل‌ت می‌دم،

و کارای شرم‌آوری که با من کردی رو به عابرا می‌گم.

تحریک‌شون می‌کنم.

تو می‌خوای فرار کنی،

و اونا آماده‌ان که من داد بکشم بگیریدش! تا بگیرنت.

 

اگه یه‌روز تو خیابون ببینم‌ت،

دنبال‌ت می‌افتم و نشونی خونه‌ت رو یاد می‌گیرم.

تلفن‌ت رو از هم‌سایه‌تون می‌گیرم،

و هر نصفه‌شب بهت تلفن می‌زنم و تهدیدت می‌کنم.

اشکت رو در می‌آرم و وادارت می‌کنم بهم التماس کنی که دیگه اون‌جا زنگ نزنم،

و من می‌خندم و گوشی رو می‌ذارم.

 

اگه یه‌روز تو خیابون ببینم‌ت،

تلفن می‌کنم تا بیان و ترتیب‌ت رو بده‌ن،

و وقتی که دیگه نمی‌تونی روی پات وایستی،

و داری روی پیاده‌روی خیابون از درد به خودت می‌پیچی،

و ازم می‌خوای که تو رو ببخشم،

بالای سرت می‌آم و صورت قشنگ‌ت رو زیر پام له می‌کنم.

روی صورت‌ت اسید می‌ریزم و بهت می‌گم که دیگه خفه‌شی.

 

اگه یه‌روز تو خیابون ببینم‌ت،

می‌گم سوار ماشین‌ت کنن و بیارنت زیرزمین خونه‌مون.

دست و پات رو زنجیر می‌کنم و با یه ساطور سراغت می‌آم،

و بند بند انگشتای بلند و کشیده‌ت رو از بدن‌ت جدا می‌کنم،

و می‌ذارم اون پایین بمونی تا از خون‌ریزی بمیری.

 

 

 

ولی من خودمو می‌شناسم؛

و اگه یه‌روز تو رو تو خیابون ببینم،

می‌آم جلوت و می‌زنم زیر گریه.

دست‌ت رو می‌گیرم و نگه‌ت می‌دارم.

ازت می‌خوام که بگی چرا منو گذاشتی و رفتی،

ضجه می‌زنم که دوباره دوستم داشته باشی،

و وادارت می‌کنم دوباره و دوباره و دوباره بهم بگی که مال من می‌شی.

که هرکسی رو به‌خاطرم ول می‌کنی.

که هرکاری رو به‌خاطرم می‌کنی.

 

چون من خودمو می‌شناسم؛
من نمی‌تونم رویاهای بی‌رحمی‌م رو درباره‌ت حقیقی کنم.

 

 

-------

 

پی نوشت: این یادداشت با کسی اجازه از وبلاگ دوست خوبم خسرو برداشته شده است.

درج نظرات در وبلاگ خسرو

+ حسین ; ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٤
 
 

 Go to top Design by hm.Ariya : 15 June 2005 ; Copyright ? 2002-2005 Sepehr61