میرحسین موسوی

 
 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

وبلاگ داستان کوتاه

 

۩ دوستان ۩  داستانها ۩  لينکستان ۩ طراح  ۩

 

مطالب اخیر


ویژه انتخابات

 کاوشگران راهکار نوین
 مریم گلی
 میر حسین
 نسل فیروزه ای

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
[متن کامل شعر]



 بی تو مهتاب شبی

Free Web Counter

دوستان

پسری با کفش های کتانی
میانبرهای سی ثانیه ای
حرف هایی برای گفتن
بانـوی اردیـبهشـت
داستانک چـوبی
همشهری کـاوه
خرچنگ مردابی
حقیقت زیبایی
Dismember
گور و گهواره
دومانلی تبریز
نقطه ته خط
بابک نادعلی
تنهاترین تنها
آبی آرام بلند
زبان سینـما
اشک مهتاب
تکه گمشده
قطره باران
جاداستانی
دلتنگی هام
 مژگان بانو
نفرین نامه
میم نوشت
 خاله ریـزه
 عمو مـجید
خشت زن
مریم گلی
مینی ژوپ
آبان دخت
داستانگو
پاییز آبی
ماهزاده
کومچولو
سپینود
مریم آ
اکسـیـر
انگوری
مجهول
ساناز
نارنج
شیبا
مرتیا
ثریا
صبا

سایت

دکتر الهی قمشه ای
وحید هاشمیان
آی آی کـتـاب
پارس فوتبال
هفت سنگ
 کاپـوچینـو
شـرقیان
آریا آرزم
کتابلاگ
قـابیل
الیشا
فروغ
شرح


داستانها

خاطرات پیرمرد 1و2و3و4
تو منو دیونه می کنی
چراغ نئون قرمز رنگ
سین مثل سهراب
اصلاحات مخفی
خفن شدن 1و2
ضربه آخر1و 2
بهشت غریب
عشق فوتبال
صبح روز عید
فقط 70 دلار
مهمانی آخر
جعبه سیاه
ماهی گلی
یک رنگی
حاجی آقا
عزاداری
18 تیر
کنکور
25TH
مترو
آرزو

دیگر نوشته ها

صد و یکمین سال تولد هدایت
زندگی نامه دکتر محمد مصدق
زندگی نامه فریدون مشیری
شب شعر: شمس لنگرودی
ستاره آسمان موسـيقی 
شعر نو یا کلاسیک؟1و2
نظر سنجی بد است
هجوم به دانشگاه
نمی خواهم بمیرم
کوچه مشیری
زلـزلـه بم


آرشیو

 

لينکستان

New Page 1

توجه: مسئوليت محتوی لینک ها بر عهده وبمستر آن می باشد


 

خفن شدن ـ۱


خاطرات پیرمرد _5
از خاطرات بچگی ام بجز اونایی که گفتم چیز زیادی به یاد ندارم و دوران بچگی ام مثل همه بچه ها گذشت. من بزرگ و بزرگتر شدم تا اینکه وارد دبیرستان شدم. روز اولی که رفتم دبیرستان روزی بسیار خاطره انگیز بود.
اون روزها من یه دوستی داشتم به نام سعید که حدود پنج سال قبل از من از دنیا شما رفت و اومد اینجا.
این آقا سعید اِند مرام و معرفت بود و کلی چیز سرش می شد.آخرین روزهای شهریور بود که سعید یه زنگ زد که با من کلی حرف داره. من هم باهاش همراه شدم که حرفا یا بقول خودش درسهاشو بشنوم و یاد بگیرم.
سعید اول از همه چند تا لغت جدید از جمله خفن ، تریپ ، گاگول ، اوشگول و ... بهم معرفی کرد و بعد نمونه یه آدم با کلاس کار درست رو اینجوری معرفی کرد: شلوار لی لیزری کشی دم پا دکمه دار به همراه پیرهن آستین کوتاه تنگ که دکمه اولش باید باز باشه با یه کفش کشتی مانند شیری رنگ که پاشنه اش دو سانت از نوکش بلندتره از مهمترین مواردیه که باید رعایت بشه و اگر می خواستی تیپت تکمیل باشهیه زنجیر تنگ ترجیحا طلا رو می بستی به گردنت ویه لاستیک سبز رنگ نازک رو به مچ دستت تحمیل می کردی همراه با یه ساعت غواصی اگر هم هوا سرد بود از این کاپشن های بی آستین می پوشیدی. اگر خواستی صورتت رو اصلاح کنی خط ریش باید سوزنی باشه و زیر چونه ات هم باید حداقل به اندازه 4 سانت یه خط نازک سیاه رنگ از ریش هات باقی بمونه. موهات هم باید مثل این برق گرفته ها جلوش سیخ سیخ باشه و یه جوری بهشون روغن بزنی که بعد از خشک شدن با هیچ چی نتونی حالتشون رو بهم بزنی. اگر از بابا و مامانت هم نمی ترسی می تونی یه نمه ابرو هات رو نازک تر کنی.
در نهایت سعید با اصرار به من فهماند که اگر حداقل دو سه مورد از موارد بالا در مورد من صدق نکنه تریپم جوادیه و کلی ضایع است که من با اون تریپ بگردم. بعد چند نمونه آدم های کلاس و چند نمونه از اشخاص جواد رو نشونم داد.
حال شما قضاوت کنین تیپ من جوادی بوده یا نه: شلوار دبیت سبز یشمی با پیرهن سفید راه راه که همه دکمه هاش مرتب بسته شده با موهای صاف و بی حالتی که بوی روغن هم به دماغشون نخورده و معمولا از شلختگی رو پیشانی ام ولو است. تازه اینها خوب بود هوا که سرد می شد مجبور بودم کت یشمی رنگم رو هم بپوشم تازه کلی صفا می کردم که با رنگ شلوارم سته. نه دیگه بی تعارف وضعم خیلی خراب بود.
برای این بود که وقتی سعید از gf صحبت می کرد من اصلا هیچی نمی فهمیدم. اون می گفت: که هر پسر با کلاسی در آن واحد حداقل یکی دوتا دوست از جنس مخالف باید داشته باشه و اگر اینطوری نباشه حتما یه چیزی کم داره یا مشکلی داره.
البته در این مورد وضع من چندان بد نبود. ژینا دختر فلوره خانوم _ دوست مامانم _ که از بچگی با هم بزرگ شده بودیم یه جورایی می تونست نقش gf رو داشته باشه هر چند که سعید معتقد بود تیپ ژینا یه کم مشکل داره و باید بیشتر به خودش برسه تا به این نقش آماده بشه ضمن اینکه تفاوت سنی نسبتا زیادی (4 سال) با من داره و احتمالا نمی تونه منو درک کنه!
کلاس سعید که تموم شد برگشتم خونه ساعت هفت بعد ازظهر پنج شنبه بود و من تا هفت صبح روز شنبه فرصت داشتم که از تریپ بی کلاسی وارد تریپ های کلاسی بشم.


ادامه دارد
+ حسین ; ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٥
 
 

 Go to top Design by hm.Ariya : 15 June 2005 ; Copyright ? 2002-2005 Sepehr61