کنکور(داستان کوتاه)


خاطرات یک پیرمردـ۷

قسمت های گذشته
اول دوم  سوم چهارم پنجم  ششم

خواندن این داستان کوتاه برای کنکوری ها از تست دیفرانسیل هم واجب تره


اوه... عجب شب سختی بود ... یواش یواش داشتم ناامید می شدم که دوباره آفتاب رو سنگ قبرم بتابه . خدمتتون عرض کنم که تازه آفتاب غروب کرده بود که اول از همه دو نفر حوری اومدند و حکم رو ابلاغ کردن و قرار شد یک ساعت بعد از اذان مغرب به سمت راست غلت بزنم و منتظر باشم تا حسناتم رو دو تا فرشته به طور سر انگشتی حساب کنن. همین که کمی خودم رو به سمت راست متمایل کردم با دو نفر مرد درشت هیکل اخمو روبرو شدم لاکردار با یه نگاه فهمید که تو دنیا اهل زکات و روزه و حج نبودم و فقط نمازم همیشه خدا سر وقت بوده. مرد اول با نگاه عاقل اندر سفیهی که به من انداخت بهم فهماند که کل حسناتم مورد محاسبه قرار گرفتن و هیچی از قلم نیفتاده و صورت حسابم تا چند دقیقه دیگه به داخل قبرم فرستاده میشه . بعد مرد دوم بهم گفت برگرد به چپ. فهمیدم که قراره به گناهام اعتراف کنم. با اینکه اصلا دلم نمی خواست ولی ناچار به سمت چپم غلت زدم. چند لحظه بعد دو نفر حوری زیبارو و خندان دارن نگام میکنن. لاکردارها میدونستن کاری ازم بر نمی یاد چنان پشت چشم نازک می کردن که دل آدم آب می شد. من نمی دونم واس خاطر اون گناهایی که کردم واسه چی تو دل این دو تا حوری قند آب می شد. خلاصه با کلی ناز و عشوه کارهایی که حساب کرده بودم رو یکی یکی به حساب آوردن و وقتی کارشون تموم شد حوری اول چشمکی بهم زد و گفت همش محاسبه شد و تا چند دقیقه جوابش برام ارسال میشه و رفت. به خیال اینکه کار تموم شده نفس راحتی کشیدم و به پشت غلت زدم. تو همین لحظه سه تا کاغذ از جرز قبرم برام پست شد راستش فکر نمی کردم اداره پست اینجا اینقدر پیشرفته باشه. کاغذ ها رو نیگاه کردم، تو اولی خوبی هامو نوشته بودن و تو دومی بدی ها رو. دقیقا مساوی بودن. کاغذ سوم رو که نگاه کردم تنم لرزید نوشته بود باید تو امتحان ورودی شرکت کنم تا معلوم بشه قراره برم جهنم یا بهشت. اسم امتحان هم کنکور سرنوشت بود و تو دوتا مرحله برگزار می شد: یه مرحله عملی و یه مرحله نظری.امتحان عملی راحت بود و کافی بود برم تو خواب بچه هام و یه کم براشون ادا در بیارم که اینجا من راحت نیستم و وضعم خرابه و از این حرفا تا بچه هام دلشون برام بسوزه و یه کم برام خرج کنن و خیرات بدن تا ترازم به تراز بهشت برسه.
وقتی که مطمئن شدم تو مرحله اول قبول میشم مدارک شرکت تو مرحله دوم با همون سرعت برام پست شد. منابع امتحان کتاب های اعتقادات مذهبی، تئوری احضار روح برای ورود به خواب بازماندگان، فوت و فن زندگی در آخرت و چند کتاب از این دست بود. من که تو دنیای مادی خیری از کنکور ندیده بودم مجبور بودم حالا اینجا دوباره خودم رو آزمایش کنم. همین که برگه رو تا آخر خوندم سیل نامه های تبلیغاتی به سوی قبرم سرازیر شد که چی؟ کلاسهای تقویتی، تک درس ، تضمینی و ... قبرم پر از اینجور کاغذها شده بود یکی یکی کاغذها رو می خوندم و از جرز قبرم می دادم بیرون: موسسه بازماندگان، کانون بلم چی، منشور بارش، موسسه برانگیختگان و چندین و چند موسسه ریز و درشت دیگر.
من که هاج و واج مونده بودم چی کار کنم. بعد از کلی فکر به این نتیجه رسیدم که اگه تو کنکور های آزمایشی سازمان رنجش که مسول برگذاری کنکور بود شرکت کنم برام مناسب تر باشه. همین که از ذهنم گذشت یه کاغذ داخل قبرم پست شد که برگه ثبت نام تو کنکورهای آزمایشی سازمان رنجش بود. شرایط کنکور های آزمایشی این بود که تا وقتی ذهنم رو روی مسائل اعتقادی متمرکز نمی کردم امکان پذیرفته شدن تو آزمون رو نداشتم و تا وقتی توی آزمونهای سازمان قبول نمی شدم حق شرکت تو کنکور اصلی رو نداشتم. همین که تا انتها این کاغذ رو خوندم سئوالات آزمون اول را داخل قبرم دیدم. یکی یکی سئوالها رو جواب دادم. وقتی تموم شد کارنامه اش به دستم رسید اطلاعات من از موارد مطرحه در کنکور به حد مطلوب تشخیص داده شده بود. خلاصه برگه شرکت در کنکور اصلی رو هم به همین ترتیب جواب دادم و قرار شد نتیجه اش امشب بعد از اذان مغرب اعلام بشه. واقعا که شب سختی رو پشت سر گذاشتم...

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ريزه

سلام دوست خوبم...خيلی وقت بود اينجا نيومده بودم قالبت خوشگل شده/داستان هم هر ۷ قسمتشو افلاين ميخونم....خوش باشی

قلقلي

سلام سلام ۱۰۰ تا سلام :) خوبی؟ خيلی داستانه باحالی بود :) هروقت بقيش رو نوشتی حتما بهم بگو.می بينم که تو هم مثله من يه يه ماهی نبودی.بابا خر خون :)) راستی آقا ما خيلی چاکرتيما! آخه ديدم تو هم صنايع هستی و منم الان شديدا محتاجه يه سری مقالاته کنترل کيفيت هستم.اگه می دونی از کجا می تونم گير بيارم (جديد باشنا) بی زحمت بهم بگو.منم قول ميدم تشکر کنم :)) شاد باشی.فعلن :))

صابري (ديدمهندسي)

سلام و عرض ادب، اميدورام خوب باشيد. راجع به داستان هم تقريباً واجد شرايط نظر دادن نيستم. موفق باشي.

h.m.ariya

بابا يه کم پيام بذلرين مردم من... امتحانام تموم بشه ميام. راستی يکی بگه چرا title من نمی آد؟؟ عنوان داستانم کنکور هست.....

یوسف.م

چطوری داداشی!!!!از اراک چه خبر؟!

HaDi

جالب بود موفق باشی!