خفن شدن ـ۱

خاطرات پیرمرد _5
از خاطرات بچگی ام بجز اونایی که گفتم چیز زیادی به یاد ندارم و دوران بچگی ام مثل همه بچه ها گذشت. من بزرگ و بزرگتر شدم تا اینکه وارد دبیرستان شدم. روز اولی که رفتم دبیرستان روزی بسیار خاطره انگیز بود.
اون روزها من یه دوستی داشتم به نام سعید که حدود پنج سال قبل از من از دنیا شما رفت و اومد اینجا.
این آقا سعید اِند مرام و معرفت بود و کلی چیز سرش می شد.آخرین روزهای شهریور بود که سعید یه زنگ زد که با من کلی حرف داره. من هم باهاش همراه شدم که حرفا یا بقول خودش درسهاشو بشنوم و یاد بگیرم.
سعید اول از همه چند تا لغت جدید از جمله خفن ، تریپ ، گاگول ، اوشگول و ... بهم معرفی کرد و بعد نمونه یه آدم با کلاس کار درست رو اینجوری معرفی کرد: شلوار لی لیزری کشی دم پا دکمه دار به همراه پیرهن آستین کوتاه تنگ که دکمه اولش باید باز باشه با یه کفش کشتی مانند شیری رنگ که پاشنه اش دو سانت از نوکش بلندتره از مهمترین مواردیه که باید رعایت بشه و اگر می خواستی تیپت تکمیل باشهیه زنجیر تنگ ترجیحا طلا رو می بستی به گردنت ویه لاستیک سبز رنگ نازک رو به مچ دستت تحمیل می کردی همراه با یه ساعت غواصی اگر هم هوا سرد بود از این کاپشن های بی آستین می پوشیدی. اگر خواستی صورتت رو اصلاح کنی خط ریش باید سوزنی باشه و زیر چونه ات هم باید حداقل به اندازه 4 سانت یه خط نازک سیاه رنگ از ریش هات باقی بمونه. موهات هم باید مثل این برق گرفته ها جلوش سیخ سیخ باشه و یه جوری بهشون روغن بزنی که بعد از خشک شدن با هیچ چی نتونی حالتشون رو بهم بزنی. اگر از بابا و مامانت هم نمی ترسی می تونی یه نمه ابرو هات رو نازک تر کنی.
در نهایت سعید با اصرار به من فهماند که اگر حداقل دو سه مورد از موارد بالا در مورد من صدق نکنه تریپم جوادیه و کلی ضایع است که من با اون تریپ بگردم. بعد چند نمونه آدم های کلاس و چند نمونه از اشخاص جواد رو نشونم داد.
حال شما قضاوت کنین تیپ من جوادی بوده یا نه: شلوار دبیت سبز یشمی با پیرهن سفید راه راه که همه دکمه هاش مرتب بسته شده با موهای صاف و بی حالتی که بوی روغن هم به دماغشون نخورده و معمولا از شلختگی رو پیشانی ام ولو است. تازه اینها خوب بود هوا که سرد می شد مجبور بودم کت یشمی رنگم رو هم بپوشم تازه کلی صفا می کردم که با رنگ شلوارم سته. نه دیگه بی تعارف وضعم خیلی خراب بود.
برای این بود که وقتی سعید از gf صحبت می کرد من اصلا هیچی نمی فهمیدم. اون می گفت: که هر پسر با کلاسی در آن واحد حداقل یکی دوتا دوست از جنس مخالف باید داشته باشه و اگر اینطوری نباشه حتما یه چیزی کم داره یا مشکلی داره.
البته در این مورد وضع من چندان بد نبود. ژینا دختر فلوره خانوم _ دوست مامانم _ که از بچگی با هم بزرگ شده بودیم یه جورایی می تونست نقش gf رو داشته باشه هر چند که سعید معتقد بود تیپ ژینا یه کم مشکل داره و باید بیشتر به خودش برسه تا به این نقش آماده بشه ضمن اینکه تفاوت سنی نسبتا زیادی (4 سال) با من داره و احتمالا نمی تونه منو درک کنه!
کلاس سعید که تموم شد برگشتم خونه ساعت هفت بعد ازظهر پنج شنبه بود و من تا هفت صبح روز شنبه فرصت داشتم که از تریپ بی کلاسی وارد تریپ های کلاسی بشم.


ادامه دارد

/ 7 نظر / 5 بازدید
صابري

سلام، خيلي ممنون از پيام پرمحبت‌شما. اينسايت گروه صنايع دانشگاه شما، عجب سايت خوب و پر محتوي هست؛ من كه كلي استفاده‌كردم. ممنون از شما كه لينك آن را داخل وبلاگنوت قرارداديد.

yalda

سلام.مرسی که به من سر زدی.اينجا خيلی خوبه.دوسش دارم.

alireza

agha webloge khoobi dari, age ghalebe to avaz koni bishtar too cheshm miad, ye sar behem bezan khoshahl misham

خاله ريزه

سلام دوست عزيز...مرسی بابت لوگو/شرمنده کردين....لوگوی شما رو هم به زودی وارد ميکنم/موفق باشيد

hasti-ma

سلام باباچقدر باهاله اين وبلاگ شما همه مطالبتون خوندم شدم طرفدار پروپاقرصت ممنون که راه خونه تو نشانم دادی فعلا