چهار سال گذشت!

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...

خودم بين خودم و شهريار

سوم آبان سالروز در گذشت شاعر عشق و محبت «فریدون مشیری» است.

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياه
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت ت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

مشيري حدود پنج سال با بيماري سرطان خون و عفونت كليه هايش مدارا كرد و در نهـايت اين كــوه محبت ، عشـق ورزي و انســـان دوســتي در سـوم آبان ماه 1379 در بيمارستان تهران كلينيك ديده از اين دنيا فرو بست و به ابديت پيوست.
& بدون ترديد ، مشيري يكي از اساتيد شعـر ايراني و نمونه عالي يك انسان عاشــق به همنوع و طبيعت و طرفدار صلح و دوستي بين تمام انسانها است. او يك شاعركهنه كار و افسانه اي ، يك نويسنده راستگو ، يك پژوهشگر و ويراستار نمونه ، مقاله نويس و روزنامه نگار برجسته بــود. او براي مــردم ايـــران شاعري برجستـه بوده‌ ، هـســت و خواهـد بـود و مـردم او و “كوچه” اش را از ياد نخواهند برد.
او يك به عنوان يك دوسـت واقعي و صميمي در يـاد و خـاطره همه ايرانيــان و همه مردم جهان خواهد ماند. یادش گرامی باد.

 ----------------------------------------------------------

۲۴ دی ۸۳ : اين وبلاگ حالا حالا ها به روز نخواهد شد. خيالتون راحت 03.gif

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا

اين آهنگ به من احساس زنده بودن رو میده. لطفا اگه کسی آهنگ MP3 اين شعر رو داره به من ميل بزنه مرسی

SaRa

..از آن روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند،از آن روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند،آدمــــيت مرده بود!!!گــــر چه آدم زنده بود!!...بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب،گشت و گشت!قرنها از مرگ آدم هم گذشت!!!اااااااااااااااااااااای دریـــــــــــــــغ آدمیت برنگشت!!..... روحــــــش شــــاد و يادش گـــــــــــرامی.

nazanin

سلام.واقعا جالب بود.منم آبديت کردم خوشحال ميشم بازم بهم سر بزنی.موفق باشی.بای.

حسين

داستان و ... همش جالب بود بسيار ممنون . يه سری هم به وبلاگ من بزنيد

یلدا

؟يكشنبه، 3 آبان، 1383

نیما

و دو ماه و نیم گذشت ...

نازنين

چرا آپ نمی کنی . ظاهرا ما قديميا ديگه آپ نمی کنيم . انرژيمون از دست داديم . من شروع کردم . شما هم بيا . موفق باشی

يهدا

دلم از نام خزان می لرزد...زانکه من زاده تابستانم......

يهدا

خداي را ناخداي ِ من! مسجد ِ من کجاست؟ در کدامين دريا کدامين جزيره؟ ــ آن‌جا که من از خويش برفتم تا در پاي ِ تو سجده کنم و مذهبي عتيق را چونان موميائي‌شده‌ئي از فراسوهاي ِ قرون به وِردگونه‌ئي جان بخشم. مسجد ِ من کجاست؟ با دست‌هاي ِ عاشق‌ات آن‌جا مرا مزاري بنا کن! آذر ِ ۱۳۴۴ //شاملو//ممنونم از لطفت عزيز

sanam?؟

سلام تنهايی شايد يه راه راهيه تا بينهایت راهی تا بی نهايت نا شناخته ها اميدوارم شما تنها نباشی !! سبز باشی !!