***

«رضا ژیان درگذشت »



 کی باورش میشه کسی که تا همین دو _ سه هفته پیش تو سریال زیر آسمان شهر نقش آقا عزت رو بازی می کرد دیگه بین ما نیست. الان که میخوام از بازیش تو اون سریال بگم لحظه لحظه حضورش جلو چشام دارن رژه می رن... وی در سال 1328 متولد شده بود و در عرصه تئاتر به بازیگری و کارگردانی می پرداخت و علاوه بر آن در آثار سینمایی همچون «عشق بدون مرز»، «مرد عوضی»، «مومیایی3»، «مسافر ری» و... ایفای نقش کرد ... وی دیشب در بیمارستان شهریار تهران بر اثر بیماری قلبی درگذشت.
پیکرش امروز صبح از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد


در گذشت این هنرمند را به جامعه هنری و دوستداران وی تسلیت می گویم.


آهنگ وبلاگم رو به این خاطر فعلا بر می دارم




عجبرسمیه رسم زمونه................قصه برگ و باد خزونه


می رن آدما از اونا فقط ................خاطره هاشون به جا می مونه



 


خاطرات یک پیرمردقسمت چهارم


«...دو قسمت قبل نوشتم که قرار بود اسم منو عبدالقادر ، فریا ، داریوش یا طاهر بگذارن که این موجب دلخوری یکی از دوستانی که در همسایگی من مقبره زیبایی داره شد برای همین قبل از هر چیزی بگم که قصد توهین به هیچکدام از نامها و عقیده این افراد را نداشتم منظورم این بود که انتخاب اسم واسه بچه باید با همدلی پدر و مادر همراه باشه و اسمی انتخاب کنن که بچه وقتی بزرگتر شد از اسمش خجالت نکشه...داشتم واسه تون خاطراتم رو می گفتم: بعد از اینکه مشخص شد اسمم سروش هست مثل همه بچه ها زندگی می کردم و مشکلی نداشتم تا اینکه بچه پنجم فلوره خانوم از بد شانسی من دختر شد: چهار سالم بود که ژینا فرزند پنجم فلوره خانوم متولد شد فلوره مثل خواهرمامانم بود و قبل از ژینا صاحب چهار تا پسر شده بود و چون خودش رو خیلی روشنفکر می دونست معتقد بود خونه بدون دختر خیلی سوت و کوره. ( بر عکس اونایی که این عقیده رو در مورد پسر داشتن.) فلوره خانوم و مامانم از زمان دانشجویی شون قرار گذاشته بودن که من داماد فلوره خانوم بشم.


 همین طور هم شد ژینا بیست روزه بود که پدر و مادرش آوردنش خونه ما و من و ژینا رو به عقد هم در آوردن و قرار شد بیست سال بعد رسما ازدواج کنیم . من اون موقع ها از این جور چیزا هیچی نمی فهمیدم فقط خوشحال بودم از اینکه می تونم انتقام خودم رو از این دختر کوچولو بگیرم. مثل این آدم بزرگا افتادم به جونش، لپشُ چنان می کشیدم که سرخ می شد یا از این حرفای لوس «گوگوری مگوری یا ببیری ببوری یا ...» بهش می گفتم یا مثل عروسک دست و پاش رو بازی می دادم... بر عکس من که تو بچگی در مقابل هر کدوم از این اعمال گریه می کردم اون می خندید انگار اصلا دردش نمی اومد. دلم واسش سوخت با خودم فکر کردم درسته که اون ناراحت نمیشه ولی من که نباید مثل این آدم بزرگای بچه ندیده ، خفه اش کنم واسه همین بوسیدمش و بردم دادم دست مامانش. فلوره خانوم که تا حالا حواسش به حرف زدن با مامانم بود نمی دونم چی شد که دید من ژینا رو بوسیدم واسه همین برگشت به مامانم گفت:«پسرت استعداد خوبی داره ! » مامانم جواب داد:« می دونستم. بچه ام به خودم رفته از همین حالا عاشق ژینا شده [!]فقط مونده که یه کم بزرگتر بشن تا برن سر خونه زندگی شون.» دیدم حرفاشون داره خاله زنکی میشه سرمو از خجالت انداختم پایین و اومدم از اتاق بیرون. رفتم پیش بابام و آقا بهروز که تو اون یکی اتاق داشتن با هم تخته نرد بازی می کردن آقا بهروز متوجه حضور من نبود و داشت با بابام درد دل می کرد:«... روشنفکر بازی فلوره دیگه داره دیوونه ام میکنه یه روز میگه می خوام تو باغچه مون گل پرورش بدم. روز بعدش میره کلاس آرایشگری. فرداش میگه واسم پیانو بخر می خوام پیانو تمرین کنم... یه روزلیبراله ، یه روز رادیکاله...» وقتی متوجه من شد از ادامه حرفش منصرف شد. معلوم بود
که اونجا هم جای من نبود از اتاق اومدم بیرون و رفتم دنبال کار خودم...»





ادامه دارد

/ 10 نظر / 5 بازدید
طلوع

سلام ... ممنونم که به طلوع سر زديد. راستش من اين هنرپيشه رو اصلا يادم نمياد با اينکه دوتا فيلم مرد عوضی و موميايی ۳ رو ديدم. خدا رحمتش کنه با آهنگ عجب ياد خيلی چيزا افتادم مرسی. موفق باشی.

siavash

سلام... ۱:ميدونی چند بار اينجا اومدم و نشد که پيغام بذارم؟؟ ۲:منم وقتی شنيدم رضا ژيان درگذشت اصلا باورم نشد... ۳:اين شعری رو که اون بالا گذاشتی من بينهايت دوست دارم... ۴:الان تو وبلاگ مهربانو ديدم گفتی که تو هم متولد مهری... خوشحالم که تو هم متولد بهترين ماه دنيايی...چند مهری؟؟

احسان(پسرایرونی)

سلام آريا جون آره منم خيلی ناراحت شدم خدا رحمتش کنه. روحش شاد. موفق باشی.

هستی

سلام سپهر عزیز .... روحش قرین رحمت از تو هم ممنون که نوشتی

مژگان بانو

سلام همسايه. من هم تسليت می گم. اين آهنگی هم که لينک داده ايد اشتباه می رود و به بيراهه می رسد لطفا درستش کنيد که مشتاقم به شنيدن دوبارهء عجب رسميه رسم زمونه....

& احسان &

سلام . واقعا هنرمند خوبی بود . روحش شاد . بای بای

عطربهارنارنج

هميشه بعد از مرگ هنرمندان تازه يادشون مي افتيم واين عادت بد ما ايراني هاست .روحش شاد.

آرش

مرسي از کامنتت. من هم از درگذشت رضا ژيان ناراحت شدم. خدا رحمتش کنه.

reza

خيلی از اتفاقها تنها زمانی قابل باورند که رخ دادند...مرگ آشنايان و اونايی که دوسشون داريم يکی از اين موارده....و از همه غير قابل باور تر مرگ خودمونه...البته دور از جون شما و تموم انايی که اين نظر رو ميخونن!...

abolfazl

با عرض سلام و احترام: نمی دانم چه بگويم که رسم ما ايرانی ها..../ بگذريم! عيد بر شما مبارک باشد.