قصه ایران ما

نه فرافکنی ... نه دروغ ... نه تهمت ... نه توهم .... محمود دیگه هیچ کدوم جواب نمیده

درود بر میرحسین

---

یکی بود یکی نبود یه محمود بود ... پسر آهنگر... می خواست خوب باشه... اما حیف که نارسیسیم شدید داشت... می خواست خوب حرف بزنه ... ولی حیف هوچی بود... می خواست سیاستمدار باشه... ولی هول و هیجان و توهم داشت... می خواست نفت بیاره سفره مردم... اما پیت پیدا نکرد... می خواست ... اما نمی تونست... نه اینکه کسی نذاره.. عرضه نداشت....

----

/ 1 نظر / 19 بازدید
جانيوز

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من عاشق سياست وحاشيه هاي اون هستم من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم