خاطرات یک پیرمرد (قسمت دوم)


تولد پیر مرد _ بخش اول

27/10/81



" ... بیست و هفتم دی ماه سال هشتاد و یک بود که تو یه بیمارستان که اسمش یادم نیست از خواب غفلت بیدارم کردن. هنوز سی ثانیه از تولدم نگذشته بود که خانم دکتر که تا اون موقع تنها کسی بود که دیده بودمش دو تا زد پشتم و من از درد وقه کردم بعد اون لبخند تمسخر آمیزی زد، خیلی بهم برخورد ولی کاری نتونستم بکنم. دو _ سه ساعت که گذشت دو تا کار دیگه یاد گرفتم یکی اش شیر خوردن بود و اون یکی گلاب به روتون ...
اونایی که منو اون موقع دیده بودن می گفتن این شکلی بودم
kocholo.jpg


یکی دو روز که گذشت اومدیم خونه. آخ بدترین دوران زندگیم بود انگار عروسک بودم هر کی بهم می رسید بغلم می کرد لپمُ می کشید یه چیزایی می گفت که خیلی لوس و بی مزه بود بعد غش غش می خندید و بوسم می کرد. وای به روزی که یه لبخند کوچولو تحویلش می دادم آنقدر مث کنه بهم می چسبید و بالا و پایینم می کرد که نفسم بند می اومد ... اون وقتا اگه عقل الانم رو داشتم به سازمان ملل یا سازمان حقوق بشر شکایت می کردم ...
خدا روز بد نشون نده شده بودم بازیچه همه ملت از سید عباس آشغالی محل بگیر تا ممد آقا تعمیرکار سر گذر ، از اشرف خانوم زن همسایه که بچه دار نمی شد تا مریم عمه کوچیکه ام که فقط چهار سال از من بزرگتر بود ... ولی من زرنگتر از اونا بودم یه مدت که می دیدم دارن شورشُ در می آرن گلاب به روتون سر تا پاشون رو خیس می کردم تا پشت دستشون رو داغ کنن با بچه بد رفتاری نکنن...
از بد بختی هام هر چی بگم کم گفتم. بیست روزه شده بودم ولی اسم نداشتم یعنی داشتم ولی پنج _ شیش تا ...
مامان جونم می گفت حق اونه که اسم منو انتخاب کنه: نه ماه زحمتمو کشیده می گفت اسم منو باید فریا بذارن آخه اسم پسر فلوره _ دوست دوران دانشجویی اش _ هم فریا بود
بابام هم عقیده داشت حق اونه که اسم منو انتخاب کنه آخه کلی باید خرج و مخارج منو بده. بابام اسم جد سومش رو که یه سال از فوتش میگذشت رو واسم مناسب می دونست: عبدالقادر یا لاقل قادر.
عمه سارا هم حق داشت آخه من از همه بیشتر شبیه اون بودم و چون رشته اش تاریخ بود و علاقه زیادی به داریوش کبیر داشت. داریوش رو بهترین انتخاب می دونست.
حرف خاله نرگس هم منطقی بود. اون اولین نفری بود که هفت هشت ماه قبل خبر داشت که من پسرم.از نظر علم پزشکی هم ثابت کرد که اسم طاهر برام مناسبه.
سید عباس و ممد آقا و اشرف خانوم هم واسم اسم انتخاب کرده بودن که من یادم نمی آد چه اسمی؟!..."
ادامه دارد

/ 9 نظر / 8 بازدید
نيما

وبلاگ خوبي داري به تو سر مي زنم بد مي نويسي منظورم بعضي از لغات شكسته نوشته شده

No.1

merci ke be man saz zadi ;) bazam biya khoshhal misham... /// good luck with your web

abolfazl

با عرض سلام و احترام: اگر در اينجا نيز از آن صورتکهای معروف يا هو استفاده می کردند قطعاٌ صورت حقير به مانن آن لپ قرمزی بود که از خجالت روی سر بلند کردن ندارد. مقداری در گير امورات دنيوی بودم و اميد عفو دارم. موفق باشيد.

مجهول

سلام. می بينم که تو هم زدی تو وادی داستان :) دست مريزاد. اما من از قسمت اولش بيشتر خوشم اومد. اميدوارم قسمت سومش بهتر از هر دو قسمت باشه :) خيلی مخلصيم....

aida

salam/mer30 ke be man sar zady/khoshhalam kardy/dastane jalebi bood/movafagh bashi

No.1

anything 4 you ;) ... vali man aks dost daram,hala sai mikonam yek kam benevisam age vaght beshe, vali felan dars ziade

مجهول

منتظر بقيه اش هستيم

farhad

salam arya khan khaili khoshhalam ke be web loge darbo daghoone mansar zadi omidvaram betoonim baham doost shiim va be ham komak koniim albate bishtar shoma chon man ziad haliim nisst mikham age lotf koni darbare nokat moheme weblog baram toozih bediiiii darbare tarze aks gozashtan va ghaleb avaz kardan va in joor chizza montazere komak shoma dooste aziz hastam shab khosh]

احسان(پسرایرونی)

سلام آريا جان خيلی وبلاگ قشنگی داری. هميشه بهت سر خواهم زد. موفق باشی.