مرگ

هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من –باري – همه از مردن در سرزميني ست
كه مزد گوركن
از بهاي آزادي آدمي
افزون باشد.
جستن
يافتن
و ان گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش
باروئي پی افكندن

اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد
حاشا
حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم...


احمد شاملو


/ 7 نظر / 2 بازدید
abolfazl

با عرض سلام: ظريفی می گفت : مرگ جبر است و شهادت اختيار! ولی کو آدمی که به اختيار عمل کند و اسير جبر نفس خويش نگردد.

مژگان بانو

در مملکتی که مزد گورکن از بهای ازادی بيشتر باشد بايد خدا را شکر کرد و مرد!

مجهول

آقا ايشون در موقعيتش قرار نگرفته بودند و الا از اين حرف ها نمي زندند! مخلص

رضا

سلام به دوست عزيزم كه پيشقدم شدن و به وبلاگ حقير تشريف آوردن خيلي ممنون من هم اومدم اينجا و از نوشتهاي با حال شما حال كردم منتظر مطالب جديد شما هستم .اما در مورد مرگ و ايثار كردن بايد ديد چقدر ميشه بدون حرف زدن بهش دست يافت البته بدون چشمداشت !!!!!!

آرش

مرسي از اين که به ما سر زدين. وبلاگ بامزه اي دارين.

Ramin

سلام دست شما و شاملو درد نکنه راستی من عاشقه اين ماشينه شدم چيه؟؟؟؟؟؟؟؟

رسا(انتگرال)

سلام! آقا ما يه زمان تو کانون اديبان جوان شيراز ميرفتيم! هميشه هم من با دعوا بيرون مي آدم چون با طرفدارهای شعرنو زياد ميونه ندارم! خلاصه از اين به بعد هم به عنوان يک طرفدار شعر کلاسيک به وبلاگت ميام! ميام اينجا کل-کل بکنم مثل همون وقت که تو اون کانون بودم!(کلی خاطره داشتم از اونجا) خلاصه آقا مشتری وبلاگت شديم.